آفتاب در حصار 20

بسم الله الرحمن الرحیم
ماجراي کنار رفتن پرده براي امام دهن به دهن مي گشت،
پرده دار متوکل هم براي صالح، يکي از دوستان واقفي مذهبش تعريف کرد.
تا شنيد شروع کرد به خنديدن و مسخره کردن.
همان موقع امام رسيد، به او لبخندي زد، هرچند تا آن موقع همديگر را نديده بودند.
گفت: «صالح! خدا در وصف سليمان پيامبر گفته: ما باد را در تسخير او
قرار داديم تا به امرش هر کجا خواست بوزد.
پيامبر تو و اوصياء او که پيش خدا عزيزتر از سليمانند!»
عقايد واقفي اش همه برباد رفت؛ شيعه شد.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:58 توسط just66
|
می نویسم برای مردی که