چوپان دروغگو بود یا توهم ما؟

بسم الله الرحمن الرحیم
چوپان، دروغگو بود، یا کتاب ما؟
بازخوانی پرونده چوپان دروغ‌گو

    داستان چوپان دروغگو را همه خوانده ایم، و چوپان بیچاره را خوب می‌شناسیم. تا به حال فکر کرده‌اید این داستان تا چه اندازه می‌تواند عمیق باشد؟ از قسمت‌های اول داستان بگذریم که چوپان به دروغ فریاد می زند: گرگ! و زمانی که مردم برای کمک به او می آیند، می خندد. چون دروغ گفته، گرگی در کار نبوده...به نظر من این قسمت‌ها فقط حاشیه است و حاشیه‌ای که تلاش می‌کند چوپان را دروغ‌گو جا بزند. و شاید موفق هم هست چون همه ی ما این چوپان را با دروغ‌گو بودنش می شناسیم.


متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

مقاله مهدویت- مهدویت از دیدگاه قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

ويژگي‌هاي مهدويت از ديدگاه قرآن
سيماي ظاهري اسلام، تحقق آن در جامعه‌اي سياسي ـ ديني ـ يعني امت ـ بود و [اين امت] از تمام افرادي كه در سراسر جهان به خداوند و وحي الهي از طريق محمد [(ص)] ايمان داشتند، تشكيل مي‌شد. از اين رو اعتقاد مسلمانان به رهبري مسيحايي كه هدايت شده الهي است ـ يعني مهدي ـ ريشه در قبول اين امر دارد كه كار و نقش محمد [(ص)] ـ به عنوان پيامبر هدايت شده الهي ـ ايجاد اين امت آرماني بوده است. وحي اسلامي خود را بطور جدي درگير تعيين آن دسته از شرايط بشري مي‌داند كه مانع از تحقق اهداف غايي الهي دربارة بشريت است. تمدن بشري ـ آن گونه كه قرآن تصريح مي‌كند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم عليه خودمحوري بشر و كوته‌فكريِ خودپرورده او است؛ يعني همان دو منبع اصلي تنازع و نابودي بشريت كه ملازم آن است. پيش از آن كه واقعاً بتوان از طريق جهاد اصغر بر دشمن بيروني كه مانع از تحقق جامعة بشريِ مبتني بر عدالت و صلح است، غلبه كرد،‌ ابتدا بايد از طريق جهاد اكبر بر دشمن درون پيروز شد. مبحث نجات و رستگاري در اسلام نشانگر وضعيت بحراني بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ يعني حماسه بشريِ جست‌وجوي عدالت و صلح ـ معنا مي‌بخشد؛ معنايي كه انسان‌ها شديداً بدان نيازمندند. اين است جوهر مهدويت در اسلام.
خداوند طي دوران مختلف، در تاريخ مداخله نموده و نمونه‌هايي زنده، يعني پيامبران را ـ كه مي‌توانند ماهيت واقعي بشر و كمال او را از طريق ايمان به خداوند متذكر گردند ـ به سوي مردم روانه مي‌كند. در آخرالزمان، پس از آن كه بشر زمان را به هدر مي‌دهد و باز هم زماني كه خود را نيازمند احياي معنويت و اخلاق مي‌داند تا وظيفة تاريخي خود در ايجاد نظم الهي بر روي زمين بر عهده بگيرد، خداوند عيسي و مهدي را خواهد فرستاد تا ايمان ناب و خالص را احيا نمايند و كارهاي ناروايي را كه عليه بندگان درستكار خداوند روا داشته شده، جبران نمايند. در اين ميان، انسان‌ها بايد به تلاش خود ادامه دهند تا ماهيت ازلي خود را از طريق اسلام (تسليم) بشناسند. اين است سيماي معنوي ـ اخلاقي مهدويت در اسلام.


منبع:
مجله علمي تخصصي انتظار موعود - ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

http://entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=277

باور مهدوی در کلام رضوی

بسم الله الرحمن الرحیم


باور مهدوي در کلام رضوي


مژده به ظهورامام مهدي(ع(از همان سالهاي آغازين ظهور اسلام آغاز شد و پيامبر گرامي اسلام(ص)در هر فرصت و مناسبتي که پيش مي‏ آمد مردم را به ظهور عدالت گستر موعود در آخرالزمان بشارت مي‏دادند و آنها را از نسل و تبار، تولد وغيبت، ويژگيهاي ظاهري، نشانه‏ هاي ظهور، شاخصه‏ هاي قيام رهايي‏ بخش و مؤلفه‏ هاي حکومت جهاني آن حضرت آگاه مي‏ ساختند.
تا آنجا که امروز ما با صدها روايت که از طريق شيعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجهه‏ ايم.1
اين سير پس از رحلت نبي مکرم اسلام(ص) در ميان اهل بيت طاهرين او(ع) استمرار يافت و هر يک از ايشان نيز در عصر خود تلاش کردند که باور مهدوي و فرهنگ انتظار را در ميان امت اسلامي زنده و پويا نگه دارند و بدين طريق پيروان خود را در برابر هجوم مصائب، رنجها، دردها و بلاهاي گوناگوني که از سوي حاکمان جور بر آنها روا داشته مي‏ شد، صبر و پايداري بخشند.

حرکت رو به گسترش معارف مهدوي در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)به اوج خود رسيد و آن دو امام بزرگوار ضمن تبيين، تشريح، پالايش و پيرايش آموزه‏ هاي اسلامي در زمينه‏ هاي مختلف اعتقادي، اخلاقي و فقهي و تحکيم پايه‏ هاي ايماني پيروان خود، تلاش فراواني براي توسعه و تعميق انديشه مهدوي و فرهنگ انتظار در ميان شيعيان نمودند و با به جا گذاردن صدها روايت در اين زمينه، اين انديشه و فرهنگ را تازگي و طراوت بيشتري بخشيدند.2

پس از اين دو امام و پيش ازامام حسن عسکري(ع)امامي که بيش از همه بر مواريث شيعي در زمينه باور مهدوي و فرهنگ انتظار افزود و گنجينه‏ هاي گرانبهايي براي امت اسلام به يادگار گذاشت امام رضا(ع(است.

براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)3 و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحاديث الإمام المهدي(ع)4 افزون بر 30 روايت از امام رضا(ع) در زمينه باور مهدوي و فرهنگ انتظار نقل شده که هر يک از آنها ما را با بعدي از ابعاد بيکران شخصيت امام مهدي(ع) و قيام رهايي‏ بخش و عدالت‏ گستر آن حضرت آگاه مي‏سازد.

1. خالي نبودن زمين از حجتهاي الهي

امام رضا(ع) در مواضع متعددي با تأکيد بر اينکه زمين هيچگاه از حجت الهي و امام به حق خالي نمي‏ماند به طور غير مستقيم موضوع امامت را تثبيت مي‏کردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ «سليمان الجعفري» يا «سليمان بن جعفر الحميري» که مي‏پرسد:


تخلو الأرض من حجة‏اللّه‏؟
آيا زمين از حجت خدا خالي مي‏ماند؟
مي‏فرمايد:
لوخلت الأرض طرفة عين من حجة لساخت بأهلها.5
اگر زمين [به اندازه] يک چشم برهم زدن از حجت خالي بماند، ساکنانش را در خود مي‏برد.
مضمون اين روايت از سوي تعدادي ديگر از راويان با تغييرات جزيي در عبارت، نقل شده است.6
براساس اين روايت تا آستانه قيامت زمين از امامي که حجت خداست خالي نخواهد ماند، هر چند که در مقاطعي از تاريخ اين حجت الهي بنابر ضرورتهايي در غيبت به سر برد.

ادامه نوشته

ای مهربان ترین مهربانان...

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

* معبودا...نخواه برای ما که یک رمضان دیگر را هم بدون مولایمان سر کنیم...برسان ذوالقرنین خاندان محمد (ص) را برای به ما...برسان مولا را به فریاد ما...حالا گم شده ایم بین غروب و طلوع خورشید وجودش گم شده ایم...برسان مولایمان را حالا که بیش از همیشه به عدالتش احتیاج داریم...حالا که این قوم که فساد می کنند روی زمین، از هیچ ظلمی در حق هم دینان ما فرو نمی گذارند...

برسان مولایمان را حالا که این همه سرگردانیم و گوشمان بده کار حرف هیچ کس نیست...دیگر صبرمان تمام شده و حرف هیچ کس جز خودش را نمی فهمیم...

برسان مولا را که برسیم به تمام آرزوهایمان....

* بارالها...امسال هم دوباره دعوتم در مهمانی مهربانی ات...و چقدر نیازمندم به مهربانی ات...حالا که با دلی شکسته تر از همیشه به خودت پناه آورده ام...

اینجا روی زمین...این اهل نااهل زمین، آسان دل را می شکنند و دل شکسته پیش زمینیان بها ندارد...

با دلی شکسته از نامهربانی اهل دنیا، به خودت پناه آورده ام...خودت خریدار دلم باش...خودت هرچه غیز خودت را از این پیشکش بیرون کن...

از حالا به بعد فقط خودت را می خواهم...

می دانم تو دل نمی شکنی...بگیر این پیشکش را از خودت پرش کن...و خالی اش کن از دنیا و اهل نااهل دنیا....

* معبودا...به تو پناه می آورم از گناهان و وسوسه هایی که اینجا روی زمین دنیا، دست از سرم برنمی دارند...من ضعیف تر از آنم که مقاومت کنم...تو خودت بین من و گناهان دیوار بکش...

من نااهلم...تو مهربانی کن و نگذار دوباره بلغزم...

می ترسم با یک لغزش دیگر، تو را از دست بدهم...منی که خودم را بارها سر دلبستگی دنیا از دست داده ام، به تو پناه می آورم از دوباره گم شدن...دوباره غرق شدن...

دست مرا بگیر که این بیابان بی رحم مرا در کام ماسه های تیره ی بی احساسی اش غرق نکند...

* اجازه بده از حالا تا همیشه مال تو باشم...

دیده بگشا ای صنم، ای ساقی مستان، علی!!!

بسم رب الشهدا


آجرک الله بقیه الله

به من خبر رسيده كه يكى از آنان به خانه زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه ‏اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند،گردن بند،و گوشواره ‏هاى آنها را از تن‏شان بيرون آورده است...در حالى كه هيچ وسيله‏ اى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشته‏ اند،آنهابا غنيمت فراوان برگشته ‏اند بدون اينكه حتى يك نفر از آنها زخمى گردد و يا قطره ‏اى خون‏ از آنها ريخته شود اگر به خاطر اين حادثه مسلمانى از روى تاسف بميرد ملامت نخواهد شد،و از نظر من‏ سزاوار و بجا است!(نهج البلاغه خطبه 27)

ای اقیانوس ایستاده عدالت ، یا مهدی ...

ای فرزند خلف زهرا و ای علی حاضر و امام زمان...

برخیز و ببین و بشنو صحبت از خلخال یک پیرزن یهودی نیست سخن از تجاوز به پنج هزار زن مسلمان است .

سخن از جنین هایی است که از رحم مادر بیرون کشیده می شوند.

سخن از انسانهایی است که زنده زند در آتش سوختند ،نه یک نفر و نه ده نفر که بیست هزار نفر...

ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس

برگرد ...

برگرد...

برگرد آقا جان اینها می گویند بودایی ها صلح طلب هستند

یا ابا صالح ای صلاه روز آدینه برگرد...

اینان که در میانمار به خاک و خون کشیده می شوند مسلمانند و حب رسول خدا در دل دارند.

اینان روزی پنج مرتبه تو را اقامه می کنند هرچند نمی دانند. مولا جان تو را به علی اصغر های بیگناه این امت برگرد..

برگرد فقط برگرد ... هیچ اتفاق دیگری مرا آرام نخواهد کرد...


**بقیه در ادامه مطلب**


ادامه نوشته

فرمان خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

«اکنون که چنين است، تمام نيرو و نقشه خود را جمع کنيد، و در يک صف (به ميدان مبارزه) بياييد؛ امروز رستگاري از آن کسي است که برتري خود را اثبات کند!»

آيه 64*سوره ی طه


*ثابت کنید شیعه ی علی (ع) قدرتی داره که هیچ کس جلودارش نیست*

جرعه ای از معرفت مولای خیبر امیر المؤمنین علیه السلام

داغ کن - کلوب دات کام

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه 24 - - - ضرورت آمادگی برای جهاد

سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، و آنان که در گمراهي و فساد غوطه‏ورند، يک لحظه مدارا و سستي نمي‏کنم. پس اي بندگان خدا! از خدا بترسيد، و از خدا، به سوي خدا فرار کنيد، و از راهي که براي شما گشوده برويد، و وظائف و مقرراتي که براي شما تعيين کرده بپا داريد، اگر چنين باشيد، علي (ع) ضامن پيروزي شما در آينده مي‏باشد گرچه هم اکنون به دست نياوريد.


خطبه173 - - - شناخت دنیا

.... و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداري فرامين کتاب خدا، نعمتهاي پروردگار را نسبت به خويش کامل کنيد. 

آگاه باشيد، آنچه براي حفظ دين از دست مي‏دهيد زياني به شما نخواهد رساند.

آگاه باشيد، آنچه را با تباه ساختن دين به دست مي‏آوريد سودي به حالتان نخواهد داشت

خداوند دلهاي ما و شما را به سوي حق متوجه سازد و صبر و استقامت عطا فرمايد.



ما از کسی نمی ترسیم...

 داغ کن - کلوب دات کام 

بسم الله الرحمن الرحیم

یک پست پر از دعا...پر از سجده...پر از خدا...با سید السّاجدین


ما از کسی نمی ترسیم...

کسیکه به پناهگاه انتقام خداوند پناهنده شد (از کسی) نمی‌ترسد...


صحیفه ی سجادیه ـ انجیل اهل بیت

دعای 49 آیات 4 تا 10


*4*پس چه بسا دشمنی که بر من شمشیرش را از روی دشمنی از غلاف و نیام بیرون آورد، و دَمِ کارد بزرگ خود را برای من تیز نمود، و طرف تیزی آن را برایم نازک گردانید، و زهرهای کشنده اش را برای من با آب در هم کرد، و مرا آماج تیرهایش که از هدف و نشانه نمی گذرند قرار داد، و چشم حراست و پاسبانیش از من نخفت، و در دل گذراند که شرّ و بدی به من برساند، و از آب بسیار تلخ، تلخی آن شرّ و بدی که نمی‌شود آشامید آبم دهد. ( خواست زیانی به من وارد سازد که بر اثر آن نابودم گرداند.)


*5*پس تو ـ ای خدای من ـ ناتوانیم را از زیر بار رفتن رنجهای گران، و از انتقام کشیدن از کسیکه در جنگیدنش قصد من کرده، و تنهائیم را در برابر بسیاری عدد و شماره ی کسیکه با من دشمنی نموده، و برای گرفتار ساختنم در آنچه فکر ننموده و از آن غافل مانده‌ام در کمین نشسته، دیدی.


*6*پس (پیش از آنکه از تو یاری در خواست کنم) به یاری کردنم آغاز نمودی، و پشتم را به توانائیت محکم و استوار گردانیدی، آنگاه تیزی و برّندگی او را شکستی و (ضایع و تباهش ساختی) و پس از آنکه در گروهی (همراهان) بسیار بود او را تنها گذاشتی، و مرا بر او پیروز نمودی، و آنچه (تیر یا نیزه ای را که برای کشتن من) نشانه گیری کرده بود بر خودش برگرداندی، در حالیکه خشمش را بهبودی نداده و کینه اش فرو ننشسته او را بازگرداندی (آنگاه از روی بسیاری خشم و پشیمانی) سر انگشتان خود را به دندان گزید و رو برگردانید در حالیکه سپاهیانش (یاران و یاورانش) آنچه به او وعده داده بودند انجام ندادند.


*7*و چه بسیار ستمگری که با مکر و فریبهایش به من ستم کرد، و دام شکارهایش را برایم بر پا نمود، و جستجوی و مراقبت و نگهبانیش را بر من گماشت (مراقب بود ببیند چه می‌کنم و کجا هستم و به کجا می روم) و در کمین من نشست مانند در کمین نشستن درّنده و چشم براه بودنش برای به دست آوردن فرصت و وقت مناسبی برای شکارش در حالیکه خوشروئی و چاپلوسی را برایم آشکار می ساخت، و با خشم سخت به من می نگریست.


*8*پس چون تو ـ ای خدای من که (از صفات مخلوق) منزّه و برتری ـ فساد و تباهی قصد او و زشتی آنچه را پنهان داشته دیدی. او را با مغز سر در گودالیکه برای شکار کنده بود نگونسار کردی، و در پرتگاه گودالش بازگردانیدی تا پس از سرکشیش با ذلّت و خواری در بند دامی که می‌اندیشید مرا در آن ببیند در آمد، و اگر رحمت و مهربانی تو نبود نزدیک بود آنچه به او فرود آمد بر من فرود آید.


*9*و چه بسیار حسود و رشکبری (آنکه نابود شدن نعمتی را از دیگری آرزو دارد) که به سبب (آسایش و خوشی) من غصه و اندوه او گلوگیرش شد، و سختی خشمش از من در گلویش گرفت، و با نیش زبانش مرا آزار رسانید و به تهمت زدن عیوبی و نواقصی که در خود داشت غضبش را بر من سخت گرانید و آبروی مرا نشانه ی تیرهای خود قرار داد (سخنان زشت و ناروا درباره ی من گفت) و صفات و خوهای پست را مانند گردن بند بر من بست که (من از آن‌ها وارسته بودم و) همیشه در خود او بود، و به مکر خویش خشمش را بر من سخت نمود (یا با مکر خود بر من طعنه زد و عیب جوئی نمود) و با فریبش آهنگ من کرد.


*10 *پس (در چنین گیرو داری) ـ ای خدای من ـ تو را خواندم در حالیکه فریادرسی و یاری کردنت را می طلبیدم، و به زودی اجابت و روا ساختن تو اعتماد داشتم، و می‌دانستم کسی که در سایه ی رحمت تو جا گرفت شکست نمی خورد، و کسیکه به پناهگاه انتقام تو پناهنده شد (از کسی) نمی‌ترسد، پس تو مرا به تواناییت از سختی او (دشمن) بازداشتی.

فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ

داغ کن - کلوب دات کام 

بِسمِ اللِه الرَّحمنِ الَّرحیم

فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ سوره ی مائده-آیه ی 56


همسنگران عزیز...

بزودی وعده ی الهی محقق می شود...کافیست اتحاد خود را حفظ کنیم و به مبارزه برای پاسداشت ارزشهایمان ادامه دهیم...

دشمن از ما می ترسد...زیرا ما به نیروی لایزال الهی که قدرتمند ترین قدرت هستی است، اتصال داریم...

باید از تمام پتانسیلمان استفاده کنیم و بدون هیچ ترس و نگرانی با حزب شیطان پیکار کنیم...

چرا که به زودی ما پیروز این میدان خواهیم بود...

همان‌طور که الله در قرآن به ما فرموده:

«الَّذِينَ آمَنُوا يقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيطَانِ إِنَّ كَيدَ الشَّيطَانِ كَانَ ضَعِيفًا(النساء/76)


کساني که ايمان دارند، در راه خدا پيکار مي‌کنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت [= بت و افراد طغيانگر]. پس شما با ياران شيطان، پيکار کنيد! (و از آنها نهراسيد!) زيرا که نقشه شيطان، (همانند قدرتش) ضعيف است


در این میدان ما در راه خدا پیکار می کنیم...پس به سادگی می‌توانیم به پیروزی برسیم...«زیرا که نقشه ی شیطان، همانند قدرتش ضعیف است»...


ما شیوه ی مبارزه‌ای خاص خودمان داریم...مانند آن‌ها حقیر نیستیم که بخواهیم با تهمت و تحقیر برای موفق شدن تلاش کنیم...

ازین رو تمرکز ما روی انتخاب شیوه‌های درست مبارزه می باشد. شیوه ای در شان اسلام و تشیع...


«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِي عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يفْتَرُونَ(الأنعام/112)


اينچنين در برابر هر پيامبري، دشمني از شياطين انس و جن قرار داديم؛ آنها بطور سري (و درگوشي) سخنان فريبنده و بي‌اساس (براي اغفال مردم) به يکديگر مي‌گفتند؛ و اگر پروردگارت مي‌خواست، چنين نمي‌کردند؛ (و مي‌توانست جلو آنها را بگيرد؛ ولي اجبار سودي ندارد.) بنابر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار


بنابراین آن‌ها و تهمت هایشان را به حال خود وامی گذاریم و برای مبارزه‌ای شایسته، کمر همت می بندیم...


« إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيطَانِ لِيحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيسَ بِضَارِّهِمْ شَيئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(المجادلة/10)


نجوا تنها از سوي شيطان است؛ مي‌خواهد با آن مؤمنان غمگين شوند؛ ولي نمي تواند هيچ گونه ضرري به آنها برساند جز بفرمان خدا؛ پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند


همسنگران...به نجواهای شیطان آلودی که می‌خواهند در راه مبارزه سستتان کنند توجهی نداشته باشید و تنها به الله، نیروی لایزالی که صاحب ماست توکل کنید...در این صورت است که از حمایت این نیروی مطلق بهرمند خواهیم شد و با توکل به خدا دیگر نه اندوهی خواهیم داشت و نه از چیزی خواهیم ترسید...زیرا وقتی خدا با ماست هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ گونه ضرری به ما برساند...


*به امید ظهور ذوالقرنین خاندان محمد (ص) که صد البته نزدیک است*


عباس علیه السلام الگویی برای نسل امروز

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

عباس ( علیه السلام ) الگویى براى نسل امروز

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در روز چهارم شعبان سال ۲۶ ه . ق (۱) در مدینه منوره دیده به جهان گشود .
پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد .
مادر بافضیلتش فاطمه معروف به «ام‏البنین‏» دختر حزام بن خالد کلابى بود . (۲)
واژه «عباس‏» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترش‏رو» است . و یا به معناى شیرى که شیران دیگر از او فرار کنند . (۳) انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است .

لذا مورخان نوشته ‏اند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته وسطوته و صولته وعبوسته فى قتال الاعداء وفى مقابله الخصماء; على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید که به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت .» (۴)
گاهى هم حضرت امیر علیه السلام قنداقه عباس را مى‏ گرفت، آستین او را بالا مى ‏زد و بازوانش را مى‏ بوسید و گریه مى‏ کرد و مى‏ فرمود: «دستهاى او در راه یارى برادرش حسین قطع مى‏ شود .» (۵)
حضرت عباس القاب مختلفى دارد که هر یک بیانگر بخشى از مقام، عظمت و سجایاى اخلاقى اوست . «ممقانى‏» شانزده لقب براى او برشمرده است; مانند:
۱ . ابوالفضل; یعنى پدر فضایل (و یا او پسرى به نام فضل داشت) ;
۲ . ابوالقربه; که سقا و آبرسان بود;
۳ . قمر بنى هاشم; چون داراى چهره‏اى زیبا بود . صاحب مقاتل الطالبین مى‏نویسد:
«عباس، زیبا و نیک منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیکل سوار مى‏ شد، پاهایش به زمین کشیده مى‏ شد و به او قمر بنى هاشم مى‏ گفتند!» (۶)

استاد مرتضى مطهرى مى‏ گوید:
«عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته که امام حسین علیه السلام از نگاه کردن به او لذت مى‏ برد .» (۷)
۴ . عبد صالح (بنده شایسته) ;
۵ . المواسى (ایثارگر) ;
۶ . الفادى (فداکار) ;
۷ . الحامى (حمایت کننده) ;
۸ . الواقى (نگهبان و محافظ) ;
۹ . الساعى (تلاشگر) ;
۱۰ . باب الحوائج (وسیله برآمدن حاجات) ;
۱۱ . حامل اللواء (پرچمدار) ;
و ...
عباس با لبابه دختر عبید الله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على علیه السلام) ازدواج کرد و از او دو فرزند به نام عبیدالله و فضل (۸) داشت .
و اکنون در این نوشتار به بهانه تولد آن حضرت در چهارم شعبان که «روز جانباز» نیز نامیده شده است، بر آنیم تا گوشه هایى از فضایل و اوصاف آن حضرت را که مى‏تواند الگو و اسوه ما باشد تقدیم شما خوانندگان گرامى مخصوصا جانبازان عزیز کنیم:


الف) طاعت و بندگى
آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهنها به تصویر کشیده شده و زبانها گویاى آن است‏شجاعت اوست و حال آنکه قبل از همه چیز آن حضرت یک بنده سراپا تسلیم الهى است، و تمام عظمت ها و ارزشهاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد که به نمونه ‏هایى اشاره مى‏ کنیم:


۱ . بنده صالح خدا:

امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد; چنان که در زیارتنامه آن حضرت مى ‏خوانیم:
«السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله ... ; سلام بر تو اى بنده صالح و فرمان‏بر خدا .» (۹)


۲ . آثار سجده بر پیشانى:

قرآن یکى از نشانه ‏هاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مى ‏داند:
«سیماهم فى وجوههم من اثر السجود» ; (۱۰) «نشانه‏ هاى آنها در صورت هایشان بر اثر سجده ‏هاى زیاد [در پیشگاه الهى نمایان] است .»
و حضرت عباس این گونه بود; در تاریخ مى‏ خوانیم:
«وبین عینیه اثر السجود; [در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود .» (۱۱)
نقل شده که روى قاتل عباس که از طایفه «بنى دارم‏» بود، سیاه شده بود . علت را از او پرسیدند . گفت: «من مردى را که در وسط پیشانى او اثر سجده بود کشتم که نامش عباس بود .» (۱۲)
و جعفر نقدى درباره او چنین مى‏ گوید: «وهو من عظماء اهل البیت علما وورعا ونسکا وعباده; او از بزرگان اهل بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت .» (۱۳)
این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه کارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت هاى شبانه و سجده ‏هاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نکنند .

ب) ولایت مدارى و امام‏ شناسى:
از ویژگیهاى مهم حضرت عباس امام‏شناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود .
پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیه السلام ودایع امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیه السلام سپرده شد . عباس با جان و دل، فرمان بردار و مطیع بى‏ چون و چراى برادر و امام خود بود .

وقتى امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح کند و مورد طعن و شماتت «یا مذل المؤمنین; اى خوارکننده مؤمنان‏» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در رکاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یک سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مى‏ کرد .

در مراسم تشییع آن حضرت که جنازه را تیرباران کردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیه السلام نبود، از یکایک آنان انتقام مى‏ گرفت .
بعد از شهادت امام حسن علیه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهما السلام بود .
در مورد ولایت مدارى و امام‏شناسى حضرت عباس به نمونه هایى اشاره مى‏ شود:


۱ . در زیارتنامه آن حضرت که از سخنان امام صادق علیه السلام است چنین مى‏خوانیم:
«... المطیع لله ولرسوله ولامیرالمؤمنین والحسن والحسین صلى الله علیهم; [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین که درود خدا بر آنان باد .» (۱۴)


۲ . هنگام خروج از مدینه امام حسین علیه السلام ندا داد: «این اخى - این قمر بنى هاشم فاجابه العباس لبیک لبیک یا سیدى فقال له الامام علیه السلام: قدم لى یا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد الیه; کجاست‏برادرم ... کجاست ماه بنى‏هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر، اسبم راحاضر کن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود .» (۱۵)


۳ . در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد کربلا شد . یکى از نقشه‏هاى او براى کاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود . وقتى جناب عباس شنید که شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نکرد و جواب او را نداد، تا اینکه امامش به او فرمان داد که جواب شمر را بگوید،

عباس فرمود: «چه مى‏گویى؟» عرض کرد: «شما و برادرانت در امانید .» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد:
«تبت‏یداک و لعن ما جئت‏به من امانک یا عدو الله اتامرنا ان نترک اخانا وسیدنا الحسین بن فاطمه وندخل فى طاعه اللعناء واولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له; دستهایت‏بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه که از امان نامه آورده‏اى .

اى دشمن خدا! آیا دستور مى‏دهى که ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیها السلام را رها کنیم و داخل اطاعت لعنت‏شدگان و فرزندان لعنت‏ شدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مى‏دهى در حالى که فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست .» (۱۶)
این جملات حاکى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیه السلام است . به این جهت است که مورخان نوشته‏ اند; عباس در کربلا به خاطر تعصبات قبیله‏اى و خانوادگى با دشمن نمى‏جنگید:
«... بل کان یعرف ان دین الله قائم بالحسین وهو عمود الدین، مجاهد عن دین الله وعن شریعه المصطفى وحامى عن ابن رسول الله وعن بنات الزهراء کما قال انى احامى ابدا عن دینى وعن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین;

بلکه همواره مى‏ شناخت که دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مى‏ کند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى کرد; چنان که خود فرمود:
«به خدا اگر دست راستم را قطع کردید براستى [همچنان] از دینم حمایت مى‏ کنم و از امامى که یقین راستین دارد [دفاع مى‏ کنم; آن امامى که] پسر دختر پیامبر پاک و امین مى‏ باشد .» (۱۷)
از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مى‏ بریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .


ج) بصیرت ژرف:
بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهر بین و ساده اندیشند . قرآن کریم درباره دنیاپرستان مى‏ فرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا وهم عن الآخره هم غافلون‏» ; «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏ دانند و از آخرت غافلند .» (۱۸) ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند .
از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود که تمام خطوط جامعه و رگه‏ هاى کفر و نفاق را به خوبى مى‏ شناخت، و ولایت مداران را نیز دقیقا شناسایى کرده بود . امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مى ‏فرماید:
«کان عمنا العباس نافذ البصیره; عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود .» (۱۹)
در مقابل، یکى از کاستی هاى عمر سعد که به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود . ابن زیاد با بهره بردارى از این کمبود فکرى، فردى فرومایه و هزار چهره یعنى «شبث ربعى‏» را با او همراه ساخت تا او را توجیه کند . شبث کوشید به عمر سعد القا کند که حسین، کافر حربى است که قتلش واجب مى‏ شود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشکالى ندارد . (۲۰)
ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است; چرا که بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مى‏ شود خطوط فکرى و سیاسى را بخوبى بشناسند و در موضع گیریها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت‏سیر نمایند .


د) شجاعت:
از صفات بارز و برجسته حضرت عباس که همگان حتى غیرمسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است .

از آغاز امیرالمؤمنین علیه السلام براى این موضوع سرمایه گذارى نموده بود، آنجا که به برادرش عقیل - که اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود که از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب کن که زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت‏ باشد;

زیرا مى‏ خواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید . عقیل پس از بررسى و جستجو «ام البنین کلابیه‏» را پیشنهاد کرد، که حضرت با او ازدواج کند; چرا که در جامعه [آن روز] شجاع‏تر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود . (۲۱)
از «حضرت ام البنین‏» چهار پسر رشید و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنیا آمدند، که بزرگ‏ترین و شجاع‏ترین آنها حضرت عباس بود .


استاد شهید مطهرى  می گوید :
«آرزوى على علیه السلام در ازدواج با ام البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تحقق یافت .» (۲۲)
به نمونه‏ هایى که شجاعت آن حضرت را مى‏ رساند اشاره مى‏ کنیم:


۱ . درباره ویژگیهاى حضرت عباس در تاریخ مى‏ خوانیم:
«کالجبل العظیم وقلبه کالطود الجسیم لانه کان فارسا هماما وبطلا ضرغاما وکان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الکفار والحرب; [عباس] مانند کوهى بزرگ، و قلبش بسان کوهى خشن [و استوار] بود; چرا که او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد کردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با کفار جسور [و بى‏باک] بود .»


۲ . در معالى السبطین چنین بیان شده است: «ولا یقاس بشجاعته الا شجاعه ابیه واخیه; شجاعت عباس با شجاعت پدرش [على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مى‏ شود .» (۲۳)
و در ادامه مى‏ گوید: «در شجاعت عباس همین بس که وقتى دشمنان صداى او را مى‏ شنیدند رگهاى بدنشان مى‏ لرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلبهایشان از وحشت مى ‏تپید و پوست‏بدنشان جمع مى ‏شد . با توجه به این شجاعت و شهامت‏ بود که ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مى‏ خواست که او را از حسین علیه السلام بگیرد .» (۲۴)
همین شجاعت و قدرت او بود که پشتوانه محکمى براى امام حسین علیه السلام بود; هرچند تکیه امام حسین علیه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس که یک بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود; لذا شهادت حضرت عباس سخت‏بر امام حسین علیه السلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه که کنار بدن برادر آمد فرمود:
«الآن انکسر ظهرى وقلت‏ حیلتى; اکنون کمرم شکست و راه چاره‏ام کم شد .» (۲۵)
این سخنان از زبان معصومى صادر مى‏ شود که تعارف و زیادگویى و خلاف واقع در کلام و مرامشان راه ندارد . و وقتى که عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیه السلام فرمود:
«اذا مضیت تفرق عسکرى; هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مى ‏باشد .»
تاریخ نویسان نوشته ‏اند:
«لم یبق الحسین بعد ابى الفضل الا هیکلا شاخصا معرى عن لوازم الحیاه; از امام حسین بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هیکلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند .» (۲۶)
دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا کردند، و بر اصحاب و خیمه‏ هاى امام حسین علیه السلام حمله‏ ور شدند .

در تاریخ مى‏ خوانیم:
«لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسین; (۲۷) هنگامى که عباس کشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حمله ‏ور شدند .»

وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است . وفا دژ مستحکمى است که انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مى ‏دارد .» (۲۸)
در وفا و فداکارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاکان وفادار، و فداکاران ایثارگر است . در این بخش پایانى، به نمونه هایى از وفا و فداکارى حضرت عباس اشاره مى‏ کنیم:


۱ . رد امان نامه:
رد امان نامه ابن زیاد و شمر - که قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است .


۲ . اعلان وفادارى در شب عاشورا:
در شب عاشورا امام حسین علیه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم; پس همه آزادید بروید و بیعتى که از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب که شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود کنید و به هر سو که مى‏ خواهید بروید .» آنگاه چراغ را خاموش کرد و فرصت‏ خوبى براى رفتن بود .
اولین کسى که وفاى کامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على علیه السلام فقال له: لم نفعل ذلک؟ النبقى بعدک؟ لا ارانا الله ذلک ابدا; آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود،

پس به امام حسین علیه السلام عرض کرد: براى چه این کار را انجام دهیم؟ آیا براى آنکه بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد .» (۲۹)

۳. اوج وفا در شط فرات:
حضرت عباس علیه السلام بعد از شهادت على اکبر مى‏خواست‏به میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى کودکان بیاور .
پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حرکت کرد، مشک را پر از آب کرد، خود نیز تشنه بود، مى‏خواست آب بنوشد: «فذکر عطش الحسین ومن معه فرقى الماء; (۳۰) سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و کودکان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت .» و بر خود خطاب کرد:

 

تالله ما هذا فعال دینى (۳۱)
«اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلت‏بر تو باد و بعد از او [حسین علیه السلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنک و گوارا مى ‏نوشى؟ به خدا قسم این کار دین [و آیین] من نیست .»
آنگاه فریاد برآورد: «والله لا اذوق الماء وسیدى الحسین عطشانا; (۳۲) به خدا قسم آب نمى‏ نوشم در حالى که آقاى من حسین تشنه است .»

 

اعتراف دشمن به وفاى عباس
هنگامى که وسایل غارت شده کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود . یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است . یزید پرسید: «این پرچم را چه کسى حمل مى‏ کرد؟» گفته شد: «عباس بن على‏» . یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:
«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله; به این پرچم بنگرید، [که بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن که [پرچمدار] آن را با دست‏حمل مى‏ کرده است .»
سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد که پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را که بر دستش وارد مى‏ شده تحمل مى‏ کرده ولى پرچم را رها نساخته است .
آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هکذا یکون وفاء الاخ لاخیه; لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست ]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبت‏به برادرش .» (۳۳)
آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست که پلیدترین دشمنان او هم نمى‏ توانند آن را انکار کنند .

وفا و فداکارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام
۱ . امام سجاد علیه السلام فرمود: «رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعت‏یداه; خداوند رحمت کند عمویم عباس را که حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا که دستهایش قطع شد .» (۳۴)
۲ . امام صادق علیه السلام فرمود:
«اشهد لقد نصحت لله ولرسوله ولاخیک فنعم الاخ المواسى; شهادت مى‏دهم که تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیکو برادر فداکار بودى .» (۳۵)
۳ . امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مى‏فرماید: «السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه; سلام بر ابوالفضل العباس که با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداکارى] نمود .»

منبع :سبطین

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.MASAFPORTAL.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جریان شناسی سناریوهای مقابله با توهین به مقدسات

ترانه‌خوان ایرانی خارج نشین به امام علی النقی علیه السلام اهانت می‌کند. کشیش آمریکایی قرآن را می‌سوزاند. نویسنده آذربایجانی به پیامبر اسلام اهانت می‌کند. نظامیان آمریکایی در افغانستان به قرآن اهانت می‌کنند. نظامیان آمریکایی در گوانتانامو برای شکنجه زندانیان مسلمان و گرفتن اقرار از آنها به قرآن اهانت می‌کنند. نظامیان عربستانی با اهانت به مساجد شیعیان نسبت به تخریب مساجدو حسینیه‌های بحرین اقدام می‌کنند. و …
در برابر این موج از تخریب‌ها و اهانت‌ها نسبت به مقدسات اسلامی چه باید کرد؟ این سوالی است که بسیاری از مومنان و متدینان در داخل و خارج کشور بارها با آن مواجه شده‌اند. هنوز هم با وقوع یکی دیگر از این اهانت‌های غیرانسانی و تبلیغاتی که بر روی آن صورت می‌گیرد، شاهد آن هستیم که خیل عظیمی از مومنان و متدینان دچار حالتی از سردرگمی و حیرت می‌شوند. بخشی از این حیرت و سردرگمی و حیرت مومنان و متدینان از این روست که باور نمی‌کنند که کسی این چنین در مراتب انسانیت نزول کرده باشد و به دره‌های ضد انسانی سقوط نموده باشد که حاضر باشد به مقدس‌ترین‌ و پاکترین جلوه‌های ارزش‌های الهی و انسانی اهانت کند. اما بخش دیگری از این حیرت و سردرگمی حاصل آن است که این مومنان و متدینان نمی‌دانند که در چنین شرایط بغرنجی چه باید بکنند و وظیفه آنها چیست. متن حاضر می‌کوشد تا با بررسی برخی از حرکت‌های صورت گرفته در برابر توهین به مقدسات به بررسی وظیفه مومنان در چنین حالتی بپردازد:
۱٫ مساله اهانت مساله تازه‌ای نیست
اولین نکته‌ای که باید به آن توجه نمود این است که مساله اهانت به اولیاء‌ الهی و پیامبران خدا و مقدسات ادیان توحیدی امری تازه و جدید نیست. اهانت و استهزاء و تکذیب سه شیوه رایج در میان اقوام سابق در مقابله با هدایت پیامبران بوده است. اهانت به پیامبران و دروغ‌گو و ساحر و مجنون و قدرت‌طلب و سفیه و … خواندن پیامبران و مسخره کردن ایشان و در نهایت دروغ‌گو خواندن پیامبران خدا از جمله روش‌های رایج میان امت‌های منحرف گذشته و دشمنان پیامبران بوده است که قرآن کریم این موارد را گزارش می‌کند. پس اگر اهانت کردن به مقدسات امری جدید نیست باید انتظار داشت که دین و اولیاء دین نیز در برابر آن روش و روندی خاص را پیروی کرده باشند که بتوان از این روش و روند خاص الگو گیری کرد.
۲٫ انواع رویکردها
پیش از آن که بخواهیم به سیره پیامبران و اولیاء دین در این باره بپردازیم و از آن الگویی برای مقابله با اهانت به مقدسات استخراج کنیم شایسته است که برخی از شیوه‌های کنونی و رایج در مقابله با اهانت‌ها را نیز مورد توجه قرار دهیم. این شیوه‌ها که چنان که نشان داده خواهد شد غالبا ناقص و دارای نتیجه عکس هستند نه تنها در برابر اهانت به مقدسات اثر مثبت چندانی ندارند بلکه باعث می‌شوند که دشمنان مقدسات به اهداف خود دست یابند و هدف و غرض اصلی آنها از اهانت به مقدسات دینی تقویت شود. برخی از این شیوه‌ها که امروزه رایج شده‌اند عبارتند از:
۲-۱ رویکرد وادادگی
افرادی که در این شیوه قرار می‌گیرند به طور معمول به بهانه پیش‌گیری از اهانت‌ها دعوت به دست برداشتن از اهداف دینی می‌کنند. این افراد علت اهانت‌ها را اقدامات دین‌داران معرفی نموده و مدعی می‌شوند که عمل و رفتار متدینان و انجام برخی از دستورات دینی باعث اصلی و تحریک کننده دیگران به اهانت است و از این رو برای این که از هر اهانتی جلوگیری شود باید دست از انجام آن دستورات دینی خاص و یا به طور کلی اجرای دستورات دینی برداشت.
 
یکی از نمونه های ورود به مسئله توهین به مقدسات
که ذیل رویکرد وادادگی تقسیم می گردد
به عنوان مثالی در این باره محمد هدایتی مدیر شبکه به اصطلاح شیعی و مذهبی سلام در برابر آخرین مورد از این اهانت‌ها به صراحت مدعی می‌شود که کار شاهین نجفی نتیجه فشارهای حکومت ایران است و بر مبنای تحلیل‌های او برای جلوگیری از چنین اهانت‌هایی این حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلامی است که باید تعطیل شود.
چنین رویکردی مانند آن است که گفته شود عامل اصلی اهانت به پیامبران دعوت آنها بوده است و چون پیامبران به دین و خداپرستی دعوت می‌کردند از سوی اقوام منحرف به ایشان اهانت می‌شد و راه حل مقابله با اهانت‌ها نیز این بود که پیامبران دست از تبلیغ و دعوت خویش بردارند و خود را در معرض اهانت قومشان قرار ندهند. مشخص است که این رویکرد هر چند در ظاهر ضد اهانت کنندگان است اما درعمل حامی آن‌هاست و تکمیل کننده کار اهانت کنندگان به مقدسات است؛ زیرا هدف اصلی اهانت کنندگان به مقدسات، از میان رفتن راه حل و متروک شدن عمل به آن است که این گروه نیز در این هدف با آنها مشترک هستند.
۲-۲ رویکرد مقابله جویانه
رویکرد دوم این است که در مقابل اهانت اهانت کنندگان ما نیز دست به مقابله بزنیم. وقتی آنها به مقدسات ما اهانت می‌کنند ما نیز به مقدسات آنها اهانت کنیم. در این رویکرد افراد عصبانی شده و اختیار از کف می‌دهند و با ورود به برنامه از قبل تعیین شده دشمنان دین به اصطلاح در تله آنها می‌افتند و یک «دور بسته اهانت» را ایجاد می‌کنند. در این روش اهانت با اهانت پاسخ داده می‌شود و روند اهانت‌ها در دور بعدی به سطح بالاتر و بالاتری کشیده می‌شود. در تاریخ اسلام شاهد آن هستیم که اولیاء دین و رهبران الهی از ورود به چنین روشی نهی کرده‌اند و به عنوان مثال حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین وقتی که سپاه معاویه شروع به اهانت به حضرت کردند و سپاه حضرت نیز خواستند که پاسخ بدهند فرمودند: « إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ»  من دوست ندارم که شما اهانت کننده و دشنام دهنده باشید.
در حال حاضر نیز شاهد این روند هستیم و اصولا به نظر می‌رسد که یکی از خواستهای اهانت‌کنندگان به مقدسات نیز همین است که مومنان و متدینان را وارد چنین روندی کنند و با برافروخته کردن آنها اقداماتی را پدید آورند که در مجموع به ضرر دین و آبروی دین در عرصه بین المللی شود و منطق دین را ضعیف نشان دهد. البته باید توجه داشت که بسیاری از مومنان غیور و متدین گاه بدون توجه به عوارض چنین رویکردی اولین گام در جهت مقابله با اهانت کنندگان را مقابله به مثل می‌بینند. این در حالی است که به طور معمول اهانت کنندگان افرادی هستند که نه تنها از مقابله به مثل ناراحت نمی‌شوند بلکه از آن استقبال نیز می‌کنند. مثال‌هایی برای این مورد را می‌توان در لینک‌های زیر دید؛‌ البته باید توجه داشت که نیت این دوستان ان‌شاء‌الله خیر است و نمی‌خواهند که به سناریوی دشمن خدمت کنند اما چنین اتفاقی در حال رخ دادن است.
۲-۳ رویکرد هیجان زده و شتاب‌آلود
رویکرد دیگری که در مواجهه با اهانت به مقدسات رایج است هیجان زدگی و شتاب‌زده عمل کردن است. در این رویکرد مومنان ضمن ناراحت شدن شدید از ماجرای اهانت وظیفه خود را اطلاع رسانی و آگاه کردن همگان از این ماجرا می‌بینند و با شتاب‌زدگی و هیجان شروع به تبلیغ این اهانت و به گوش همگان رساندن آن می‌کنند. به طور معمول این تبلیغ و همگانی کردن با عصبانیت و بغض و ناراحتی و سرخوردگی نیز همراه است و متاسفانه دشمن را در جهت هدف خود که همان علنی کردن و به اطلاع عموم رساندن آن اهانت است یاری می‌کند. حتی در برخی از موارد شاهد آن هستیم که اطلاع رسانی شبکه‌ای و نفر به نفر مومنان از اهانت صورت گرفته نتیجه‌ای گسترده‌تر و بیشتر از تلاش‌های تبلیغاتی دشمن برای علنی کردن و همگانی کردن آن اهانت دارد. البته نمی‌توان مدعی شد که هر گونه اطلاع رسانی در این زمینه منفی است اما باید توجه داشت که شتاب‌زدگی و هیجان‌زدگی حاکم بر این رویکرد باعث می‌شود که گاه در نهایت امر تعداد کسانی که آن اهانت را از مومنان و متدینان مخالف با اهانت شنیده و دریافت کرده‌اند از کسانی که آن را از اهانت کننده و مبلغان آن دریافت کرده‌اند، بیشتر است. این امر خصوصا در عرصه‌ رسانه‌های کنونی که هر فردی میزانی از توان اطلاع رسانی را در عرصه مجازی دارد بیشتر اهمیت پیدا می‌کند. به راستی آیا دشمن از این اطلاع رسانی ما لااقل در مواردی از آن خوشحال نمی‌شود؟
مقایسه آمار اخبار و مطالب دو خبرگزاری در خصوص خواننده هتاک
به نظر می رسد ورود شتاب آلود می تواند منجر به گسترش دامنه توهین شود
(این آمار به نقل از گوگل و در صدد تبیین موضوع است لذا
تأکید می گردد فقط در حوزه تکمیل پژوهش درج گردیده است)
۳٫ سنت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
بررسی سیره و سنت اهل بیت عصمت و طهارت در برخورد با اهانت‌کنندگان نیازمند مجالی واسع و فرصتی مفصل است که در آن باید به همه موارد نقل شده در تاریخ در این زمینه دست یافت و سپس به تحلیل و بررسی و درس گرفتن از آن پرداخت. اما اگر بخواهیم با توجه به مجال حاضر به ذکر برخی از نکات این سیره شریف اشاره کنیم می‌توان موارد زیر را در سیره و سنت اهل بیت عصمت و طهار در مقابله با جریان اهانت مشاهده کرد:
۳-۱ اولین وظیفه ما این است که به اهانت دشمن دامن نزنیم. کاری نکنیم که دشمن به دست ما اهانت‌ها و تخریب‌های خود را به گوش مومنان برساند. به تعبیر قرآن کریم «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ» (سوره مبارکه نور آیه ۱۵) گاه بیان و رساندن یک امر غلط که دشمن برای آن برنامه ریزی کرده است خود گناه بزرگی است.
۳-۲ عامل اهانت و بخشی از برنامه اهانت کردن نشویم. دشمن اهانت می‌کند تا از سوی جبهه حق نیز اهانت‌کردن صورت بگیرد و در یک «دور بسته» برنامه اهانت به مقدسات رایج شود. به این بخش از بیان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در باب اهانت‌های دشمن که بخشی از آن قبلا بیان شد توجه کنید: إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ‏ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ‏جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. (نهج البلاغه خطبه ۲۰۶) «خوش ندارم که شما بدزبان و دشنام گویان باشید. اگر عملکرد دشمن و چگونگی شرایطشان را منطقی توصیف کنید ویادآور شوید، گفتارتان به صواب نزدیک‏تر است، و خود از توجیهی‏رساتر بهره‏منداید. بهتر است به جای دشنام، بگویید: بار خدایا! تو خود خون ما و جبهه مقابلمان را حفظ نما، روابطمان‏ را اصلاح فرما و اینان را، که گرفتار گمراهی‏اند هدایت کن. تا آنان‏که حق را نمی‏شناسند، بازش شناسند و آنان که به گمراهی و تجاوزآلوده‏اند، باز ایستند.»
۳-۳ تفکیک میان اهانت کنندگان نادان و مغرض. یکی از اصلی ترین مطالبی که در سیره اهل بیت علیهم السلام دیده می‌شود و شواهد فراوانی برای آن موجود است این است که ایشان میان اهانت کنندگانی که نادان و جاهل بوده‌اند و آنها که مغرض و دشمن بوده‌اند تفکیک قائل می‌شدند. برخورد امام حسن مجتبی علیه السلام با مرد شامی اهانت کننده به ایشان که از دسته اول بود و برخورد با اهانت کنندگان به پیامبر از مشرکین که در دسته دوم بودند تفاوت داشت. بی توجهی به این تفاوت‌ها می‌تواند باعث شود که عکس العمل نامناسبی نشان داده شود.
۳-۴ تحت تاثیر جو واقع نشویم. هیجان زده شدن و یا عصبانی شدن و مقابله کردن بدون فکر و تدبیر، چیزی است که اهانت کنندگان از ما انتظار دارند. به طور معمول برنامه‌های کنونی اهانت به مقدسات مسلمین از سوی مراکزی اجرا می‌شود که به احتمال قوی با برنامه‌های سنگین عملیات روانی و محاسبات دقیق همراه است. از این رو مطابق جو عمل نکردن یکی از درس‌هایی است که باید جدی گرفت. داستان برخورد پیامبر با عرب جاهلی که به حضرتش اهانت کرده بود و عصبانیت اصحاب و آرام کردن اصحاب توسط حضرت رسول در این زمینه راه‌گشاست.
۳-۵ راه اصلی را ادامه دهیم. معمولا هدف از اهانت این است که با ایجاد وضعیتی ناراحت کننده و جانگزا باعث شوند که ما از چیزی یا راهی منصرف شویم. از این رو باید توجه داشت که سیره اولیاء‌ دین این بوده است که در راه حق از هیچ اهانت و ملامتی نمی‌ترسیده‌اند (لایخافون فی الله لومة لائم و لا عتب عاتب) بدانیم که دشمن از دشمنی خود دست بر نمی‌دارد و راه صحیح این نیست که برای اهانت نکردن دشمن به مقدسات ما اجرای احکام دین را تعطیل کنیم. دشمن همواره به اهانت و استهزاء و تکذیب و تخریب خود ادامه می‌دهد و این‌ها نباید ما را سست و سرخورده و ناامید کند.
۳-۶ در مبارزه با دشمن سرسخت‌تر شویم. بدانیم این دشمنی که اهانت می‌کند نشان می‌دهد که به هیچ ارزش و اصلی پایبند نیست و اگر در موارد دیگری به اخلاق و انسانیت و حقوق بشر و … دعوت می‌کند صرفا یک فریب و بازی است. ما باید ضمن پایبندی به اخلاق و انسانیت و حقوقی که خدای متعال محترم شمرده است در راه مبارزه با دشمن سرسخت‌تر شویم. سیره پیامبران این بوده است که با آزارها و اهانت‌های قومشان نه تنها خسته و ناامید نمی‌شدند بلکه در راه حق ایستادگی بیشتری می‌کردند.
۳-۷ هدف اصلی دشمن را بشناسیم و خنثی کنیم. دشمن از اهانت به مقدسات هدفی را دنبال می‌کند. باید این هدف را شناخت و با آن مقابله کرد. نمی‌توان بدون شناخت آن هدف و بدون توجه به برنامه و طرحی که دشمن در پشت این کار دارد با آن برخورد کرد. اگر بدون شناخت هدف دشمن دست به اقدام بزنیم ممکن است که دچار اشکالات اساسی شویم و یا با حرکت خودمان برنامه دشمنان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان دین را تکمیل کنیم. برخی از اهدافی که دشمن می‌تواند به دنبال آن باشد چنین است:
  •  ایجاد سرخوردگی و پشیمانی در میان متدینان
  •  مایوس کردن مومنان و جلوگیری از تداوم راه صحیح
  •  گریزان کردن دیگران از راه حق و کریه جلوه دادن مسیر هدایت و دور کردن افراد از مسیر حق
  • خراب کردن جلوه مومنان (با وارد کردن آن‌ها به مقابله)
  • خشونت‌طلب نشان دادن مومنان با وادار کردن آنها به برخورد عملی
  •  ایجاد درگیری داخلی میان مومنان خصوصا در اهانت به مقدسات فرقه‌ای
  •  ایجاد بحران‌ها و حاشیه‌هایی برای ایجاد انحراف در اذهان عمومی
با درایت و حزم تصمیم بگیریم. در مواردی لازم است که نسبت به مجازات و اجرای حکم الهی در مورد اهانت کننده اقدام شود. در مواردی لازم است که با سکوت و صبر از کنار اهانت‌ و اهانت‌کننده گذشت و مجازات را به آینده‌ و شرایط دیگری موکول کرد. در مواردی لازم است که با برخورد غیر مستقیم نسبت به اهانت‌ها پاسخ داد و در موارد لازم است که حرکت‌ها را به گونه‌ای اصلاح کرد. این که دراین مورد خاص کدام‌یک باید مورد عمل قرار گیرد به این باز می‌گردد که با رعایت موارد ذکر شده در قبل با درایت و حزم تصمیم بگیریم. سیره اهل بیت عصمت و طهارت نشان می‌دهد که همه این رفتارها در مورد خاص آن ممکن است.

منبع:http://cybery.net/?p=104    

چوپان، دروغگو بود یا کتاب ما؟؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحيم
چوپان، دروغگو بود، يا کتاب ما؟
بازخواني پرونده چوپان دروغ‌گو

    داستان چوپان دروغگو را همه خوانده ايم، و چوپان بيچاره را خوب مي‌شناسيم. تا به حال فکر کرده‌ايد اين داستان تا چه اندازه مي‌تواند عميق باشد؟ از قسمت‌هاي اول داستان بگذريم که چوپان به دروغ فرياد مي زند: گرگ! و زماني که مردم براي کمک به او مي آيند، مي خندد. چون دروغ گفته، گرگي در کار نبوده...به نظر من اين قسمت‌ها فقط حاشيه است و حاشيه‌اي که تلاش مي‌کند چوپان را دروغ‌گو جا بزند. و شايد موفق هم هست چون همه ي ما اين چوپان را با دروغ‌گو بودنش مي شناسيم.
با داستان جلوتر که مي رويم، بعد از اينکه چوپان چندبار به دروغ مردم را براي دفاع از گله فراخواند،    گرگ واقعي مي‌آيد و چوپان اين بار هم فرياد: گرگ! گرگ! را سر مي دهد، اما مردم هيچ اعتنايي نمي کنند. کسي هست که آمدن گرگ را فرياد بزند اما گوشي براي شنيدن، و دستي براي ياري وجود ندارد. مردم چوپان را باور ندارند. اما اين بار گرگ واقعي از راه مي‌رسد و...فاتحه ي گله را مي خواند....
حالا داستان را بررسي مي کنيم. بايد روشن شود گرگ...چوپان و گله نماد چه افرادي هستند. چوپان در ادب و هنر هميشه نماد پيامبران بوده است. «آيا از سرزمين تو نبود که فرشتگان
سرودهاي صلح و شادي انسان را براي چوپانان خواندند؟» همه ي ما با خواندن اين قسمت از شعر جبرا ابراهيم جبرا، شاعر  فلسطيني، به سادگي تشخيص مي‌دهيم که سرودهاي صلح و شادي، استعاره از «وحي الهي» است و چوپانان، استعاره از «پيامبران». حال بياييد داستان چوپان آشناي خودمان را با اين ديدگاه بررسي کنيم که چوپان، نماد پيامبر باشد...پيامبر براي هدايت آمده.
مسيح هم زماني که مي‌خواست اهميت هدايت توسط پيامبران را به مردم نشان دهد و بگويد تا چه اندازه هدايت کساني که از راه راست منحرف شده‌اند براي پيامبر مهم است، مثال چوپان را براي قومش زد. در انجيل مي‌خوانيم «براي چوپان بازگرداندن بره اي که از گله جدا افتاده مهمتر از بقيه ي گله است که کنار هم اند...» تعداد بسياري از پيامبران ما چوپان بوده اند، حضرت شعيب (ع)، حضرت موسي (ع) و...
از اينجا به بعد، چوپان را «پيامبر» در نظر مي‌گيرم و با داستان پيش مي رويم. همانطور که گفتم قسمت اول داستان حاشيه است تنها براي دروغ‌گو جا زدن چوپان. اما ما مي دانيم، چوپان دروغ نمي گويد. چوپان براي هدايت آمده تا مسير بهترين چراگاه را به گله نشان بدهد و نگذارد هيچ بره ي سربه هوايي، از گله جدا بيفتد. چوپان اگر دروغ مي‌گفت چوپان نبود، ميشد هم دست گرگ. و اين قسمت از داستان که چوپان به دروغ فرياد :گرگ. را سر مي‌دهد حيله ي کثيفي بوده براي القاي اين مفهوم که نبايد به حرف چوپان اعتنايي کرد.
بعد از آن گرگ از راه مي رسد. چوپان هم مي‌خواهد به وظيفه‌اش عمل کند. محافظت از گله...اما نبايد تنها باشد پس فرياد مي‌زند و کمک مي خواهد. اما چون قسمت اول داستان، يعني القاي دروغِ دروغ‌گو بودن چوپا موفق بوده، هيچ‌کس به ياري چوپان نمي آيد. و گرگ واقعي از راه مي‌رسد و ....
چقدر ساده مي‌توان به اين نتيجه رسيد که گرگ براي خود چوپان زياني ندارد، او فقط نگهبان گله است. تمام تلاشش براي حفظ گله بوده. چه بسا چند دفه ي اول هم گرگ آمده اما چوپان از پس دفاع از گله برآمده باشد! زماني هم که گرگ از راه مي رسد، خود چوپان بلايي نمي بيند، بلا مال گله است...و مال مردمي که حرفش را باور نکردند و حالا سرمايه هايشان را از دست مي دهند.
در تاريخ بسيارند قوم هايي که پيامبر براي هدايتشان فرستاده شده، تمام تلاشش را هم براي شناساندن گرگ به مردم کرده، اما مردم، گوشي براي شنيدن، و دستي براي ياري کردن نداشته اند....غرق بوده‌اند در دنياي کوچک خودشان، و گرگ يا همان بلا و مجازات از راه رسيده، و آنان را که گوش شنوا نداشته‌اند و پند پذير نبوده‌اند در کام خود کشيده.
بد نيست فقط يکبار به فرياد هاي:گرگ! گرگ! چوپان که تنها براي نجات ما سر مي‌دهد توجه کنيم، و همراه با او، و با ياري خداوند، خودمان را نجات دهيم...
چوپان دروغ‌گو نبود....اين توهم ما بود که او را نشناخت...

آنجلینا جولی ، بازیگر مشهور هالیوودی در مصاحبه ای با یک نشریه سینمایی


آنجلینا جولی، بازیگر مشهور هالیوودی در مصاحبه ای با یک نشریه سینمایی گفته است: ما علاقه نداریم ملت های عرب به کشور همسایه شان ایران، به عنوان الگو نگاه کنند.

آنجلینا جولی پردرآمدترین بازیگر زن هالیوود شد

تنفر شدید از فیلم ضداسلامی آنجلینا جولی

در آستانه اکران فیلم ضداسلامی «در سرزمین خون و عسل»نخستین ساخته آنجلینا جولی منابع خبری از تنفر شدید مردم بالکان از فیلم ضداسلامی آنجلینا جولی خبر دادند.

روزنامه انگلیسی «ساندی تلگراف» با اشاره به انتخاب این فیلم که نخستین فیلم این بازیگر مشهور هالیوود است برای جایزه گلدن گلوپ، نوشت: این فیلم در داخل منطقه بالکان موجب بازگشتن احساسات قدیمی شده است، احساساتی که پس از 20 سال پس از جنگ در بالکان ادامه دارد.
این روزنامه با اشاره به داستان فیلم ضداسلامی «در سرزمین خون و عسل» تاکید کرد: این در حالی است که تصاویر موجود از تجاوز به زنان و همچنین تصاویر قتل عام جنگ‌های بوسنی از اذهان مردم این منطقه از بین نرفته است.
بنا بر این گزارش فیلم سینمایی «در سرزمین خون و عسل» به رابطه عاشقانه و در عین حال غیراخلاقی یک زن مسلمان بوسنیایی و یک سرباز صرب در جریان جنگ بوسنی می‌پردازد.
این روزنامه اذعان کرد: فیلم سینمایی «در سرزمین خون و عسل» در سارایوو موجب عصبانیت مردم این کشور شده است.
به گزارش فارس، پیش از این «جیمز کیه» روزنامه‌نگار کرواتی، «آنجلینا جوبی» را متهم کرده بود که داستان فیلم ضد اسلامی خود درباره جنگ بوسنی را از مقالات او که در سال 2007 در یکی از روزنامه‌ها نوشته است، سرقت کرده است.

«جیمز کیه»، روزنامه‌نگار کرواتی می‌گوید داستان او درباره دختری مسلمان بوده است که توسط مزدوران صرب مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است اما آنجلینا جولی با تحریف این داستان به رابطه عاشقانه و در عین حال غیراخلاقی یک زن مسلمان بوسنیایی و یک سرباز صرب در جریان جنگ بوسنی پرداخته است.
پیش از این نیز عده‌ای از زنان قربانی جنگ بوسنی و هرزگوین، ضمن اعتراض به ساخت این فیلم: آنها نمی‌توانند از چیزی که ما با تمام وجود درگیر آن بوده‌ایم، فیلم بسازند.

«هاسکیک» یکی از این زنان گفته بود: ما به آنجلینا اجازه نخواهیم تا به روش خود، ایجاد تعادل میان قاتل و مقتول، ما را به تصویر بکشد، ما اجازه نمی‌دهیم که درد و رنج ما به صورت غیرحقیقی تصویر شود.

درخواست اسرائیلی‌ها از آنجلینا جولی     به گزارش فارس، نشریه جوییش ژورنال در مقاله خود با عنوان «آیا آنجلینا جولی باید درباره منازعه میان اسرائیل و فلسطین فیلم بسازد؟» به قلم «دانیله برین» می‌افزاید: پس از نوشتن مطالبی درباره دیدار «آنجلینا جولی» و «برد پیت» از موزه یادبود هولوکاست در واشنگتن به منظور تبلیغ فیلم آنجلینا با نام «در سرزمین خون و عسل»، من تنها به سوال یکی از خبرنگاران اسرائیلی از جولی فکر می‌کردم. سوالی که به طرز شگفت‌آوری ابتکاری نبود و جدی به نظر نمی‌رسید: آیا وی فیلم دیگری درباره یک منازعه ژئوپولتیک مانند منازعه میان اسرائیل و فلسطینیان می‌سازد؟


منبع

WWW.masafportal.COM


فردا چشم همه ی دنیا به ماست!

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان و عزیزان فردا چشم تمام دنیا به ماست.

از کشورهای خاورمیانه که در بیداری اسلامی به دنبال الگو می گردند.

تا  صهیونیزم جهانی و کشور های غربی که چشم به استقبال عمومی و مردمی ما دارند.

عزیزان  شرکت در انتخابات واجب عقلی و شرعی است. یک مشارکت خوب و پرشور و آگاهانه حداقل یعنی امید برای کشور های اسلامی و سیلی محکم به گوش صهیونیزم جهانی که بارها به انحاء گوناگون گفته اند که مشارکت اندک یعنی چراغ سبز برای تحریم های بیشتر و خیال خام خودشان حمله به ایران.

آگاه باشیم که فردایی در کار است و باید پاسخ گوی خون ده ها هزار شهیدی باشیم که به امید ما جان خود را فدای آرمانهایشان کردند.

وصیت نامه شهید رضا نادری:

 ای برادر کجا می روی؟

اندکی درنگ کن!

آیا با کمی گریه و یک فاتحه بر مزار من و امثال من مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته ایم از یاد خواهی برد یا نه؟

ما نظاره گر خواهیم بود که تو با این مسئولیت سنگین چه خواهی کرد...

تاریخ شهادت ۵/۵/ ۶۷ عملیات مرصاد

رضا نادری

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج)  که صد البته نزدیک است.


منبع: وبلاگ استاد علی اکبر رائفی پور

http://antisemitism.blogfa.com/

انتخابات آبروی ملی ماست

رهبر معظم انقلاب: ملت، در روز جمعه سیلی سختی به چهره استکبار می زند (۱۳۹۰/۱۲/۱۰ - ۱۱:۰۶)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم و خانواده های معظم شهیدان و ایثارگران، حساسیت انتخابات روز جمعه را بیشتر از انتخابات دوره های قبل دانستند و با اشاره به اهمیت بسیار زیاد حضور گسترده مردم در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، تأکید کردند: به لطف الهی، ملت ایران در انتخابات روز جمعه، سیلی سخت تری از 22 بهمن ، به چهره استکبار خواهد زد و عزم و اراده مستحکم خود را به رخ دشمن خواهد کشید تا جبهه استکبار بداند که در مقابل این ملت، کاری از پیش نخواهد برد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تبلیغات پرحجم و گسترده چندین ماهه رسانه های جبهه استکبار برای دلسرد کردن مردم از حضور در انتخابات مجلس افزودند: در همه دنیا، انتخابات پرشور، مظهر زنده بودن یک ملت و عزم و اراده راسخ آنان است، بنابراین در هر کشوری که حضور مردم در انتخابات گسترده باشد، نشانه هوشیاری ملت و همراهی آنان با نظام خود است.
ایشان با اشاره به درصد پایین مشارکت مردم امریکا در دوره های مختلف انتخابات ریاست جمهوری در سالهای اخیر، خاطرنشان کردند: این میزان مشارکت، با حضور گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و همچنین انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست و هدف تبلیغات پرحجم رسانه های جبهه استکبار نیز، گرفتن این حضور پرشور و گسترده از ملت ایران است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: آن چیزی که از لطف الهی احساس می کنم و احتمال قوی می دهم، این است که ملت ایران در انتخابات روز جمعه، سیلی سخت تری به چهره استکبار خواهد زد.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: دلهای مردم و هدایت آنها به دست خداوند متعال است و هنگامی که دل ملت، مسئولان و دلسوزان کشور با خدا باشد، پروردگار نیز راه را باز و توفیق را نصیب خواهد کرد و به فضل الهی، این توفیق روز جمعه نصیب ملت ایران خواهد شد.
ایشان با تأکید بر اینکه حضور در انتخابات، حقیقتاً ضربه ی محکمی به چهره استکبار است، افزودند: آنچه در انتخابات بسیار مهم است، حضور گسترده مردم است، زیرا هرچه حضور مردم بیشتر باشد، مجلسی تواناتر و شجاع تر و با پشتوانه محکم تشکیل خواهد شد و چنین مجلسی خواهد توانست  صدای آحاد مردم را با قدرت به گوش دنیا برساند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: البته در کنار مسئله حضور مردم، رأی به نامزدهای صالح نیز مهم است.
حضرت آیت الله خامنه ای حساسیت انتخابات روز جمعه را بیشتر از انتخابات دوره های قبل ارزیابی و تأکید کردند: حساسیت این دوره از انتخابات به این علت است که جبهه استکبار همه تیرهای خود را بر ضد ملت ایران، خرج کرده و به تیرهای آخر رسیده است، بنابراین مردم باید بایستند و عزم و اراده خود را به رخ دشمن بکشند تا جبهه استکبار بداند که در مقابل این ملت نمی تواند مقاومت کند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به اظهارات صریح و علنی سردمداران جبهه استکبار مبنی بر اعمال فشار و تحریم برای خسته و دلسرد کردن ملت ایران، افزودند: امریکا، غرب و صهیونیسم می خواهند مردم ایران را از حرکت در راهی که منجر به بیداری عمومی دنیای اسلام شده و به صورت یک الگو درآمده است، باز دارند و به ملتهای دیگر بگویند، ملت پیشرو ایران دلسرد شده و این الگو شکست خورده است.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: اما عجیب است که بعد از گذشت بیش از 30 سال و حتی افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و امنیتی، ملت ایران، شاداب تر، زنده تر، با استقامت تر و مصمم تر از هر زمان دیگری است.
ایشان خاطرنشان کردند: راهپیمایی 22 بهمن امسال و حرکت عظیم مردم در پشتیبانی از نظام اسلامی، یک سیلی به صورت استکبار بود زیرا دشمنان ملت ایران آرزو دارند، گروهک هایی را به خیابان بیاورند تا بر ضد نظام اسلامی شعار دهند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تظاهرات مردم اروپا بر ضد دولتهای خود افزودند: خوابی که دشمن  برای ملت ایران دیده بود، اکنون برای خودشان تعبیر شده و این پیروزی ملت ایران است.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: ملت ایران، با وجود همه فشارها و حتی به شهادت رساندن دانشمندان جوان کشور، اجازه نداده است توطئه های جبهه استکبار به نتیجه برسد.
ایشان در ارزیابی جامع از شرایط کشور خاطرنشان کردند: امروز ملت ایران در همه ابعاد، با یک نگاه راهبردی، در حال حرکت رو به جلو است و از هر زمان دیگری نیز مصمم تر و سرحال تر است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شادابی و نشاط نسل جوان کنونی افزودند: شهدا، که عموماً از نسل جوان بودند، اکنون به یک الگوی با عظمت برای جوانان و آحاد مردم تبدیل شده اند.

حضرت آیت الله خامنه ای با ذکر نمونه هایی از جوانان الگو در تاریخ اسلام بویژه حضرت امام حسن عسگری (ع) و حضرت امام جواد (ع)، خاطرنشان کردند: شهدا به عنوان الگوی نسل جوان و آحاد مردم، ناظر به سرنوشت و اعمال ملت ایران هستند و هر اقدام و حضوری که موجب حرکت پرشتاب تر در مسیر رو به جلو کشور شود، قطعاً موجب خرسندی روح امام بزرگوار و روح شهدا خواهد شد.


نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=9194

من یقه کیو بگیرم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

دیدین تلوزیون محاکمه ی مفسد اقتصادی رو نشون میداد!

من که از عصبانیت نمی دونستم چیکار کنم اون موقع که مثلا داشت

معرفیش می کرد گفت: میم.الف!

آخه مرد حسابی میم.الف دیگه کدوم صیضه ایه؟

مگه این آقا اون فساد اقتصادی بزرگو مرتکب نشده؟

حالا میم.الف گفتنتون چیه دیگه؟

آخی! بنده خدا آبرو داره می خواین آبروش حفظ بشه؟

آبروش کجا بود؟ این اگه آبرو داشت که همچین دزدی بزرگی نمی کرد!

مگه ما عقیده مون این نیست که کسی که فساد اقتصادی بکنه

حکم مفسد فی الارض داره؟ حالا این مفسد فی الارض که این همه پولو بالا کشیده آبرو داره؟

اصلا داره که داره! باید آبروش بره که بفهمه دیگه از این کارا نکنه

اگه از همون اول، اولین مفسد اقتصادی رو تو شهر می گردوندن و به ملت می گفتن

این همونه که دزدی کرده، اونم چه دزدیایی...میلیاردی...

اگه حد رو همون طور که دستور اسلامه اجرا کنن...اگه عدالت عدالت واقعی باشه

دیگه کسی جرئت نمی کنه هیچ غلطی بکنه....

 *

آخ که چقدر خالیه جای مولامون حضرت مهدی (عج) که بیاد و عدالت واقعی رو اجرا کنه

به امید ظهور حضرت مهدی (عج) که ان شاء الله نزدیک است

آفرینش هستی و موجودات- بررسی نظریه ی بیگ بنگ

بسم الله الرحمن الرحیم


نظریه ی بیگ بنگ-سوپ بنیادین- الگوی حباب- تکامل- داروینیسم-تبارزایی....این ها از بخش‌های مهم علم زیست شناسی هستند. وارد کتاب‌های درسی ما شده‌اند و ما هم به عنوان علم آن‌ها را پذیرفته ایم. اما بد نیست کمی فکر کنیم...این نظریات تا چه حد با علوم اسلامی در تناسب اند؟ آیا مورد تأیید قرآن کریم هستند؟ آیا جایگاه خداوند را می‌توان در این نظریات یافت؟

با من باشید تا این مسائل را گام به گام بررسی کنیم.



نظریه ی بیگ بنگ

حتی اگر رشته ی تحصیلی تان مرتبط با زیست شناسی یا زمین شناسی نباشد، احتمالاً اسم نظریه ی بیگ بنگ به گوشتان خورده است. یک انفجار بزرگ رخ داد و پس از آن جهان، آسمان‌ها و زمین شکل گرفت.

طبق این نظریه، در آن زمان هنوز فضا و زمان آغاز نشده بوده،و تمام کائنات و هستی، در یک هسته ی اتم و یا حتی کوچکتر از آن جای داشته! و در یک لحظه، فضا و زمان آغاز می شود. یعنی با رخ دادن یک انفجار بزرگ که حاصل گرانش شدید ناشی از فشردگی بوده شروع شد.

می بینید؟ در این نظریه همه چیز کاملاً اتفاقی شکل گرفته. یک انفجار باعث شده که کائنات و هستی شکل بگیرد! آیا در این نظریه می‌توانید جایگاه خداوند و خلقت او را بیابید؟ آیا امکان دارد هستی، با این همه عظمت، و برنامه‌ریزی دقیق، تنها حاصل یک انفجار باشد؟


حال خلقت آسمان‌ها و زمین را در قرآن بررسی می کنیم.


به گفته ی خداوند در این باره توجه کنید:

سوره الأعراف آیه ی 57

«پروردگار شما، خداوندي است که آسمانها و زمين را در شش روز [= شش دوران‌] آفريد؛ سپس به تدبير جهان هستي پرداخت؛ با (پرده تاريک) شب، روز را مي پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد، که مسخر فرمان او هستند. آگاه باشيد که آفرينش و تدبير (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست! پر برکت (و زوال‌ناپذير) است خداوندي که پروردگار جهانيان است




سوره فصلت آیات9 و 10 و 11 و 12

بگو: آيا شما به آن کس که زمين را در دو روز آفريد کافر هستيد و براي او« همانندهايي قرارمي‌دهيد؟! او پروردگار جهانيان است!

او در زمين کوه‌هاي استواري قرار داد و برکاتي در آن آفريد و مواد غذايي آن را مقدر فرمود، - اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا کنندگان!

سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي که بصورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: «به وجود آييد (و شکل گيريد)، خواه از روي اطاعت و خواه اکراهآنها گفتند: «ما از روي طاعت مي‌آييم (و شکل مي‌گيريم)!»

در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و در هر آسماني کار آن (آسمان) را وحي (و مقرر) فرمود، و آسمان پايين را با چراغهايي [= ستارگان‌] زينت بخشيديم، و (با شهابها از رخنه شياطين) حفظ کرديم، اين است تقدير خداوند توانا و دانا




سوره ی آل عمران-آیات 190 و 191

«مسلما در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌هاي »(روشني) براي خردمندان است.



«همانها که خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌کنند؛ و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‌انديشند؛ (و مي‌گويند:) بار الها! اينها را بيهوده نيافريده‌اي! منزهي تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار


سوره ی کهف آیه ی 51

«من هرگز آنها [= ابليس و فرزندانش‌] را به هنگام آفرينش آسمانها و زمين، و نه به هنگام آفرينش خودشان، حاضر نساختم! و من هيچ گاه گمراه‌کنندگان را «دستيار خود قرار نمي‌دهم!



سوره ی الغافر آیه ی 57

«آفرينش آسمانها و زمين از آفرينش انسانها مهمتر است، ولي بيشتر مردم

نمي‌دانند


سوره ی الملک آیه ی 3


«همان کسي که هفت آسمان را بر فراز يکديگر آفريد؛ در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضاد و عيبي نمي‌بيني! بار ديگر نگاه کن، آيا هيچ شکاف و خللي مشاهده مي‌کني؟

وقت آن نرسیده که کمی فکر کنیم؟ تفکر! چیزی که خداوند به آن بسیار اهمیت داده و در قرآن هم ما را به تفکر سفارش کرده؟

این دانشمندان همان دانشمندانی نیستند که نظریه ی خلق الساعه را رد کردند؟ خلق الساعه همان پیدایش خود به خودی موجودات زنده است. مثلاً پیدایش ماهی از گل و لای! این نطریه محکم رد شد. چون هیچ عقلی قبول نیم کند که ماهی از گل و لای به وجود آمده باشد...حالا عادلانه بگویید، می‌شود تمام هستی کاملاً خودبه خودی و اتفاقی، در اثر یک انفجار بزرگ به وجود آمده باشد؟آیا امکان دارد این همه نظم و هماهنگی اتفاقی پدید آمده باشد؟ نه نمی شود. این جهان را خداوند عادل و عالم و حکیمی با قدرت خود آفریده و آن را هدایت می کند. هستی بدون هدف خلق نشده، پس نمی‌تواند اتفاقی به وجود آمده باشد.

خداوند ما خداوندی است که به هرچه بگوید:باش، می شود!

و او سراسر هستی را با علم و حکمت و برنامه خلق کرده است. الله، آسمان‌ها و زمین را در شش روز خلق کرد، سپس به تدبیر هستی پرداخت. مدار های سیارات، پیدایش شب و روز، این‌ها هیچ کدام اتفاقی نیست. فقط کافیست کمی فکر کنیم!


اگر کسانی هستند که عقل و استناد به قرآن کریم را کافی نمی دانند، باید بگویم که امروزه نظریه ی کیهان شناسی بیگ بنگ، از نظر کیهان شناسان نیز رد شده و به اشکالات آن پی برده اند.

مثلا در چند سال اخیر نظریه ی دیگری بیان شده که به آن نظریه ی جهان ازلی می‌گویند و این نظریه بر علیه نظریه ی بیگ بنگ است.

اساس این نظریه‌این است که احتمالاً فضا و زمان، پس از انفجار بزرگ، آغاز نشده بلكه فضا و زمان هميشه وجود داشته است و يك چرخه بي پايان از انبساط و انقباض را انجام می دهند.

که البته این نظریه هرچند با نظریه ی بیگ بنگ در تضاد است، ولی هنوز نتوانسته توضیح صحیح و کاملی برای پیدایش هستی باشد. چوندر این نظریه هم اثری از خالق دیده نمی شود.


با هم مطلبی را که در سایت آفتاب

http://www.aftabir.com/درج شده، می خوانیم:


مقدمه

تئوری بیگ بنگ بیان می دارد كه دنیا در زمانهای بسیار دور درحدود ۶/۱۳ میلیارد سال پیش در یك لحظه معین درون نقطه ای جای داشت كه در آن انرژی و چگالی ذرات بی نهایت بود. براساس این مدل كیهانشناسی، هستی در یك انفجار شروع به خلاصی یافتن از تراكم و دمای بیش از حد نمود، بدین صورت عالم لحظه به لحظه وسیعتر می گشت و دما نیز به تبع آن رفته رفته كاهش می یافت.بر طبق مدل بیگ بنگ در نخستین لحظات آفرینش، گرانی (گرانش كوانتومی) تنها نیروی حاكم برجهان بود كه چگونگی آن به طور كامل توسط تئوری گرانی اینشتین بدست می آمد، تئوری بیگ بنگ اگر چه به خوبی نحوه تكامل هستی را نشان می دهد اما مشاهدات نجومی جدید بالاخص در دهه هفتاد میلادی تناقض عمده ای، با نظریه بیگ بنگ داری و اساس این نظریه را زیر سؤال می برد كه در این مبحث به آن می پردازیم.

مدل كیهانشناسی بیگ بنگ (مهبانگ)

تكیه بر چهار حقیقت قابل مشاهده

۱ حركت رو به بیرون كهكشانها.

اولین بار در سال ۱۹۲۹ ادوین هابل ] (۱۸۸۹ ۱۹۵۳) ایالات متحده[ پی به حركت كهكشانها برد، ادوین هابل این حركت رو به بیرون كهكشانها را همانند تركش های یك گلوله توپ می دانست كه به سرعت به اطراف پخش شده و از یكدیگر دور می شدند.

ادوین هابل (۱۸۸۹ ۱۹۵۳)

او بر پایه همین استدلال لحظه پیدایش هستی را انفجار گونه پنداشت كه اجزاء آن كه همانا كهكشانها می باشند روز به روز از یكدیگر بیشتر دور شده و هستی نیز بدنبال آن انبساط روز افزون می یافت. هابل با اندازه گیری سرعت و مسافت كهكشان های همجاور به این نتیجه رسید كه كهكشانهای نزدیك به زمین از آن دور می شوند. او این نتیجه را براساس انتقال دو پلر ی بدست آورد (انتقال دو پلر ی بیان می دارد كه هر گاه یك چشمه صوت در حال حركت به طرف ما بیاید رفته رفته طول موج صوت كاهش یافته و فرکانس صوت بیشتر می گردد به نحوی كه فركانس در لحظه رسیدن چشمه صوت به ما به بیشترین حد خود می رسد و با دور شدن آن طول موج افزایش و فركانس آن كاهش می یابد بهمین خاطر با نزدیك شدن یك آمبولانس آژیرزن صدای آژیر رفته رفته تیز تر می شود و با دور شدن آن صدا رفته رفته بم وبم تر می شود ) انتقال دوپلری در كهكشانها و ستارگان دور دست نیز روی می دهد و درنتیجه باعث می شود كه در خطوط جذبی طیف آنها یك جابجائی به سمت قرمز طیف صورت بگیرد بدین معنا كه خطوط جذبی به سمت طول موجهای بلندتر طیف مرئی متمایل می شود.

۲ انتقال به سرخ امواج

وقتی كه یك منبع نور دارای حركت باشد همانند منبع صدا بر اثر حركت یك زیر و بمی در آن ایجاد می شود بدین معنا كه اگر صدا با سرعت به طرف مانزدیك شود طول موجهای گسیل شده از آن منبع كوتاهتر و درنتیجه صدا زیر تر به گوش ما می رسد و در صورتیكه منبع صدا با سرعت از ما فاصله بگیرد طول موجهای گسیل شده از آن منبع بلندتر و درنتیجه صدا به سمت بم شدن گرایش می یابد. منبع نور نیز همانند منبع صدا یك جابه جا در رنگهای آن درنتیجه نزدیك شدن یاد و شدن از ناظر بوجود می آید. اگر یك منبع نور به سرعت به طرف ما حركت كند فركانس آن ا فزایش می یابد (طول موج كاهش می یابد)و در خطوط طیف مرئی آن یك انتقال به سمت رنگ آبی در آن آشكار می گردد و در صورت دور شدن منبع نور از ما در خطوط طیفی آن انتقال به رنگهای پائین طیف ایجاد خواهدشد یعنی رنگ نور گسیل شده از منبع آن به سمت رنگ قرمز گرایش می یابد بنابراین می توان با توجه به مقدار انتقال به سرخ طیف جذبی منبع نور سرعت حركت آن منبع را بدست آورد.

۳ دورشدن كهكشانها

هابل كشف كرد كه رنگ بیشتر سحابیها گرایش به قرمز دارد او از این موضوع توانست نتیجه بگیرد كه آنها باسرعت فوق العاده زیادی از ما دور می شوند. این تغییر در رنگ نور گسیل شده از اجرام آسمانی (ستارگان وكهكشانها) انتقال به سرخ گفته می شود.اگر كهكشانها از یكدیگر دور می شوند بنابراین آنها می بایست در گذشته بهم نزدیكتر می بودنند بر همین اساس در زمانهای بسیار دور دنیا چگا لتر و متراكم تر از امروز بوده است. اگر این حركت به عقب كهكشانها ادامه دار باشد در یك لحظه مشخص تمام ماده تشكیل دهنده جهان در یك نقطه با تراكم بی نهایت باید فشرده شده باشد. از سرعت انبساط عالم می توان لحظه آغاز آفرینش و پیدایش ماده سازنده هستی را در حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیارد سال پیش تخمین زد( باید توجه داشت عمر منظومه شمسی كه زمین ما نیز جزئی از آن است در حدود ۵/۴ میلیارد سال می باشد) براساس مدل بیگ بنگ (مهبانگ) می توان به خوبی چگونگی لحظات آغازین جهان را بررسی كرد طبق این مدل شروع جهان بر اثر یك انفجار بود كه در آن لحظات آغازین دما و چگالی ذرات بی نهایت بالا بود، رفته رفته عالم نازك و منبسط می شد و دما نیزبه شدت كاهش می یافت ، معادلات مربوط به تئوری گرانش انیشین به خوبی انبساط عالم را كه از مدل كیهانشناختی مهبانگ (بیگ بنگ) استنتاج می شود توصیف می كند. گرچه این معادلات در سال ۱۹۱۷ میلادی در نظریه نسبت عام پایه گذاری شد ولی اینشتین انبساط عالم را كه یكی ازدست آوردهای حل این معادلات بود به طور آگاهانه كنار گذاشت( اینشتین بعدا"از آن به عنوان بزرگترین اشتباه خودیاد كرد) چند دهه بعد دانشمندان جهان در حال گسترش را به عنوان زیر بنای بحث های كیهانشناختی پذیرفتند. در مدل بیگ بنگ (مهبانگ) سخن از انفجار به میان می آید اما ما هرگز نباید توجه مان به مدلها انفجاری معمولی كه گاهی شاهد آن هستیم معطوف شود كه در آن قطعاتی از شی منفجر شده به فضای اطراف پرتاب می شود ، در لحظه آغاز هستی آنچنان كه از مدل بیگ بنگ (مهبانگ) می توان نتیجه گرفت این است كه فضا با حركت و گسترش خود موجب انبساط و گسترش عالم گردید همانند لكه های كه روی یك بادكنك قرار گرفته است در این صورت هر چه بادكنك بیشتر باد شود لكه ها از هم فاصله بیشتری پیدا می كند.هرچه سرعت باد شدن بادكنك یا بالون بیشتر افزایش یابد سرعت دور شدن این لكه ها نیز افزایش دو چندان می یابد.

زمان

تعیین عمر زمین بوسیله رادیواكتیو

یك روش كاملاً مستقل برای تعیین سن زمین تعیین سن پرتوزایی سنگ معدن اورانیوم است برهمین اساس تحقیقات بعمل آمده در این زمینه نشان می دهد كه سن زمین در حدود ۴ میلیارد سال است. (با خطای یك میلیون سال در هر ۱۰ میلیارد سال ) بنابراین انتخاب سن ۱۰ تا ۱۵ میلیارد سال برای عالم برطبق پیشگوئی مدل بیگ بنگ متحمل و قابل قبول می باشد. چرا كه اگر زمان لازم برای متراكم شدن كهكشان ها و اولین نسل ستارگان را ۱ تا ۲ میلیارد سال در نظر بگیریم و چگال شدن منظومه شمسی را نیز از پس مانده ستارگان اولیه درحدود ۶/۴ میلیارد سال بدا نیم ، می توان عمر جهان رابا دانستن زمان لازم برای تشكیل هسته ها در ستارگان وابر نواخترها كه منجر به تشكیل عناصر شیمیایی امروزی شده است بدست آورد این زمان در حدود همان زمانی است كه مدل بیگ بنگ « مهبانگ» تخمین زده است.

تركیب شیمیائی جهان

به كمك مدل بیگ بنگ (مهبانگ) می توان علت انبساط عالم و سن آن را به خوبی روشن ساخت و به سؤالاتی كه دراین زمینه مطرح می شود به خوبی پاسخ داد سؤالی كه اینك مطرح می ِشوداینست كه چرا تركیب شیمیائی جهان تقریباً از ۲۵ درصد هلیوم و ۷۵ درصد هیدروژن است. اگر ماده تشكیل دهنده ستارگان یا سحابیها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم دقیقا" به همین نتیجه خواهیم رسید جواب به این سؤال متضمن تشریح ساختار اتمی جهان در لحظات اولیه شكل گیری آن است در این راستا مدل بیگ بنگ توضیح قانع كننده و روشنی ارائه می دهد. طبق این مدل، دمای جهان زمانی چنان بالا بود كه برای هیچ عنصر شیمیائی مجال ظهور و پیدایش فراهم نگردید و در این میان تنها عناصری توانستند خلق شوند كه تنها ازهسته ای ابتدای و ساختمانی ساده برخوردار بودنند این عناصر سبك و نو ظهور هیدروژن و هلیوم می باشند كه قادر بودنند در چنان حرارتی بوجود آیند........«


إن شاء الله ادامه دارد...


حیات جاودانه

دیده اید در این ادیان نو ظهور که راسشان کابالا قرار دارد،

حرف از پیدا کردن درخت حیات است. که با خوردن از میوه ی آن جاودانه شوند؟

و آنها در سرزمین آوارتار ها و جنیان یعنی در دنیای موازی و بین موجودات غیر اورگانیک دنبال آن می گردند.

اما من آمده ام که بگویم گشتنشان بیهوده است.

خودم درخت حیات را پیدا کرده ام....


ادامه مطلب رو از دست نده...

اومانیزم

:
می¬توان گفت آموزه¬های اومانیسم و نگرش افراطی انسان مدارانه¬ی آن از منظر اسلام و آموزه های وحیانی مطرود و مردود می¬باشد، چرا که از منظر اسلامی همه¬ی هستی انسان وابسته به خدا و تحت تدبیر تکوینی و تشریعی خداوند و نیازمند به اوست.
از منظر آیات قرآن کریم، انسان می¬تواند به اعلی علیین و یا اسفل السافلین برسد و این تغییر و تحول بسته به عملکرد او در زندگی است.
قرآن از ابعاد مختلف به مسأله انسان پرداخته است، از نظر قرآن انسان نه موجود صرفاً منفی و مطرود است و نه موجودی که تمام اصالت به او منتهی می گردد، خداوند در قرآن کریم در آیات متعددی هم به جنبه های منفی از ابعاد وجودی انسان پرداخته و هم در برخی آیات به او جایگاه والا و ارزشمندی بخشیده است.
بر اساس آیات الهی انسان ها دارای ابعاد مثبت و منفی هستند، از سویی برخی از افعال منفی همچون ستمگری، نادانی، ناسپاسی طغیانگری، عجله و شتابگری تنگ چشمی، بخل، حرص، مجادله گری و جزع را به او نسبت می دهد.
و از سویی دیگر مقام والای خلیفه الاهی، کرامت، شرافت ذاتی، انعام وروزی، تسخیر نعمتها، سجدۀ ملائکه و... را به او منسوب می نماید.
ارزش وجودی انسان از نگاه قرآن آنچنان والا و پرمایه است که زندگی و مرگ یک انسان معادل زندگی و حیات تمام انسانها شمرده شده است.
چنانچه در سورۀ مائده/ 32.
مِن أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَإے؛×ّّ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً...
ترجمه: بدین سبب بر بنی اسرائیل چنین حکم نمودیم که هر که نفسی را بدون حق قصاص و یا بی آنکه فساد و فتنه ای در روی زمین کند به قتل رساند مثل آن باشد که همۀ مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همۀ مردم را حیات بخشیده است و...
محوریتی که اومانیسم به انسان داده است باعث گردید که انسان در یک تصور غلط خود را به جای خال هستی بنشاند و با نگاهی ابزاری به دین آن را در مسیر خواسته های نفسانی خویش قرار دهد.
اما می توان به عینه گفت که در قرآن کریم با توجه به ارزش و کرامتی که به انسان بخشیده او را روح الله نامیده است:
نفخت فیه من روحی ؛ و در آن از روح خویش بدمم.
و نفخ فیه من روحه ؛ و از روح خویش بر او بدمید.
و بدین گونه انسان را وابسته به خداوند می داند و او منشاء وجودی انسان را از خداوند گواهی می دهد، حال با این وجود چگونه این دو در مقابل هم قرار گرفته و انسان را در مقابل خالق اصالت دهد. آزادی بی حد و حصری که اومانیسم به انسان داده است راه هرگونه اغراض را برای او می گشاید اما در قرآن کریم علاوه بر رعایت حرمت و کرامت انسان، حفظ حریم حقوق انسانها و معتقدات و مقدسات دیگر را گوشزد می نماید، و در عین حال اجباری نیز در پذیرش دین برای انسان قائل نمی شود.
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
اما اگر با اراده و اختیار خویش پذیرفت حق سر بر تافتن و روی گردانی از آن را ندارد، اهمیت و ارزشی که اومانیسم به عقل و خرد داده است بسیار کمتر از اهمیتی است که اسلام به عقل ، تعقل و تفکر داده است.
از منظر اسلام عقل یکی از منابع و وسایلی است که می توان بواسطۀ آن و در کنار منابع دیگر به معرفت دینی رسید. إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَيَعْقِلُونَ ؛ بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که از شنیدن و گفتن حرف حق کرند و لال و اصلا در آیات خدا تعقل نمی کنند.
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که به وسیلۀ آن خداوند عبادت می شود و بهشت را به دست می آید.
از دیدگاه اومانیسم، انسان موجودی تک بعدی و مادی است، می توان گفت این دیدگاه از منظر اسلام دیدگاهی ناقص است چرا که انسان از دو بعد مادی و روحی شکل یافته است، چنانچه در آیات قرآن به چند مورد در این رابطه اشاره شده است، از جمله سجده/ 9 و 8.
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلاَلَةٍ مِن مَاءٍ مَهِينٍ، ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ ؛ سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید، سپس اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.
گرچه در تقابل اومانیسم و اسلام میتوان از زوایایی مختلف این مکتب را مورد نقد و بررسی قرار داد اما به علت اختصار در این نوشتار از تفصیل بحث خودداری نموده و در یک کلام می توان گفت:
اومانیسم دیدگاهی ایجابی دربارۀ ارزشمندی انسان و یا نظریه ای فلسفی دربارۀ ماهیت آن نیست، بلکه بیشتر دیدگاهی سلبی است که به نفی دخالت دین و مرجعیت آن در حیات بشری و همچنین نفی انسان به شبکه ای از روابط انسانی توجه دارد.