آفتاب در حصار 15

بسم الله الرحمن الرحیم
ناراحت بود. به دستور متوکل امام هادي را برده بودند آن جا،
آن هم در بدو ورود اما به سامراء.
گفت: «فدايت شوم، در حق شما کوتاهي مي کنند، شما...!؟
اين جا...!؟ محله ي گداها...؟» بغض کرد.
امام رو کرد به او، گفت: « تو هم اين طور فکر مي کني؟»
بعد اشاره کرد با دست، او نگاه کرد. باغ ها و درخت هاي ميوه،
دختران و غلامان زيبا، پرنده، آهو، نهرهاي جوشان.
خيره شده بود که ناپديد شدند.
امام ادامه داد: «اين ها براي ما، هرجا که باشيم، آماده است.»
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:39 توسط just66
|
می نویسم برای مردی که