آفتاب در حصار 10

بسم الله الرحمن الرحیم
آخرين نفري بود که از سامرا مي رسيد.
رفت پيش امام هادي. براي گفتن اخبار جديد.
امام پرسيد: «چه خبر از واثق؟»
ـ حکومت مي کرد؛ ده روز پيش ديدمش.
ـ از متوکل چه خبر؟
ـ در زندان بود و بدتر از هميشه.
ـ ابن الزيات، وزير واثق چه مي کرد؟
ـ مردم با او بودند و زير فرمانش.
امام گفت: « واثق مرد و متوکل جاي او را گرفت،
ابن الزيات هم کشته شد.»
با تعجب پرسيد: «کي؟»
ـ شش روز بعد از بيرون آمدن تو.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:48 توسط just66
|
می نویسم برای مردی که