آفتاب در حصار 7

ابسم الله الرحمن الرحیم
فتخار نوکري در خانه ي امام جواد نصيبم شده بود.
از خانه ي امام کسي مي آمد و دستورات را به من مي رساند.
چند وقتي بود احمد شعري هم شب ها مي آمد خانه ام، از حال امام خبر بگيرد.
يک شب فرستاده ي امام سرش را آورد نزديک گوشم و
آهسته گفت:«امام سلامت رساندند و گفتند امشب از دنيا مي روند
و بعد از ايشان امامت به پسرشان علي مي رسد.»
احمد حرف ها را شنيد.
***
خبر شهادت امام که پخش شد، بر سر جانشينش حرف و نقل در گرفت.
دستور امام را که من مي گفتم، کسي باور نمي کرد.
احمد که شهادت داد من راست گفته ام همگي رفتند خدمت امام هادي.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:40 توسط just66
|
می نویسم برای مردی که