آفتاب در حصار 5
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:31 توسط just66
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امام جواد پسرش را نشاند توي بغلش و گفت: «علي جان!
چه سوغاتي اي از عراق برايت بياورم؟»
ـ يک شمشير تند و تيز مثل شعله ي آتش.
به موسي گفت: «پسرم تو چه دوست داري؟»
ـ يک اسب.
چشم امام روشن شد.
رو کرد طرف ما، گفت: «علي به خودم رفته است،
موسي به مادرش.»
می نویسم برای مردی که