آرایش

تازه داشتیم وسایلمان را توی خابگاه می چیدیم که شروع کرد: دیدی بعضی دخترا تا میان دانشگاه هفت قلم آرایش می کنن...انگار عروسیه...من اصلا دوست ندارم. دختر باید خودش خوشگل باشه. تازه اصلا دلم نمی خواد از اعتماد پدر و مادرم سوء استفاده کنم...
چند ماه بعد...
ـ ببین خط چشمام هم سانه؟
ـ آره. ولی چقد کشیدیش...رژتم پررنگه. جلفه.
ـ نه خوبه. دختر باید از خوشگلی کوه باشه. اصلا نمی تونم بدون آرایش بیام سر کلاس...
و من...هاج و واج...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:33 توسط just66
|
می نویسم برای مردی که