امام نقی (ع)، imam naghi، نقی ، امام هادیامام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،امام نقی،imam naghi,emam naghi،imam naghi,emam naghi,،imam naghi,emam naghi,،imam naghi,emam naghi,،imam naghi,emam naghi,،imam naghi,emam naghi,،imam naghi,emam naghi,www.uplooder.netwww.uplooder.net


بسم الله الرحمن الرحیم

کنيزها را آورده بود براي فروش، براي هرکدام قيمتي مي گفت. امام نشاني هايش را برايم گفته بود.
پيدا کردنش زياد سخت نبود. برده فروش پرسيد: «بالأخره کدامشان را بياورم؟»
ـ آن يکي را....
با انگشت اشاره کردم و ادامه دادم: «قيمتش را نگفتي؟»
ـ هفتاد دينار طلا!
هرچند بالاتر از معمول، ولي درست همان مقداري بود که امام به من پول داده بود.
کيسه ي دينارها را دادم و خريدمش. با احترام بردمش براي امام.
بعدها معلوم شد که بنا بوده بشود مادرِ امام دهم.