نقی،نقی،امام نقی، با غسل جنابت وارد شوید،با غسل جنابت وارد شوید،امام نقی،نقی،نقی،امام نقی،امام نقی،نقی،نقی،امام نقی،امام نقی،نقی، با غسل جنابت وارد شوید،نقی،امام نقی، با غسل جنابت وارد شوید،امام نقی,emam naghi,imam naghi,emam naghi,imam naghi,،imam naghi,emam naghi,imam naghi,emam naghi

علي پسر مهزيار از اهواز آمده بود سامراء؛
خبرهايي از جانشين امام جواد به او رسيده بود.
اول شک کرد که او امام باشد ولي وقتي حکمت لباس گرم پوشيدنش را فهميد،
با خودش گفت: «خودش است! بروم يک سؤال از او بپرسم.»
رفت جلو. امام برگشت.
چهره پوشش را برداشت. جواب سؤالي را که مي خواست بپرسد، داد.
فهميد امامش کيست.